ازکجا می آمدی؟
وقتی تنت از خیس شبنم نقره آذین بود
ازکجا می آمدی ؟
وقتی که آتش درنگاهت شعله می رقصاند
ازکجا می آمدی؟
وقتی بلوغ عشق می رویید وقامت در وجود تو می افراشت
گر نمی دیدم تو را بی شک
دفتر شعرم همین تک بیت را کم داشت
تا که من دیدم تو را باران گرفت
لحظه های آشنایی جان گرفت
سروده ی " یه دوست
"
خدایا دوستت دارم ...به اندازه ی....به اندازه ی تمام لحظات زندگیم اما نه ...به اندازه ی تمام لحظاتی که به تو فکر کرده ام ...
خدایا دوستت دارم ... به اندازه ی تمام گامهایم ...اما نه... به اندازه ی تمام گامهایی که به سویت برداشته ام....
پس خدایا تورو به یوسف زهرا قسمت میدهم تا خودت کمکم کنی ،تمام لحظات به فکرتو باشم و تمام گامهایم به سوی تو باشد....
به نام او که انسان را آفریدو عاشقی را به او آموخت تا آسمانی شودوبه عرش رسد![]()
خوشاآنانکه حق گفتندورفتند
خوشاآنانکه حق دیدندورفتند
خوشا آنانکه در وقت شهادت
به روی مرگ خندیدندورفتند
نمیدونم چی بگم ،نمیخواستم چیزی بنویسم ولی ........عشق ناب وخالص....... عاشقایی که تحمل دوری نداشتن وپروانه شدندو با شمع یکی شدندو سوختند تا به خدا برسند....
خواهم از دجله گلویی تر کنم
شرح بدرووصف سرلشگرکنم ای خدا لطفی من وامانده را
عاصی از کاروان جامانده را
تا برافروزم چراغ آه خویش
شعله ور سازم دل گمراه خویش
بازامشب یادیاران است ومن
خاطرات این شهیدان است ومن
ای قلم بشکن سکوت خویش را
عرضه می کن تحفه ی درویش را
میشکافداز تحیرنامه ام
میدرد الواح مهدی نامه ام
کیست مهدی آنکه ،هنگام جهاد
روبه خنجردادوبرذلت نداد
کیست مهدی آنکه در روز نبرد
زخم خوردوپشت بر دشمن نکرد
باکری از ماومن بگذشته بود
پاک،سرتا پا خدایی گشته بود
باکری مرد حماسه،مردخون
مردمیدان مرد میدان اقلیم جنون
آنکه با یاد خدا همراه بود
از خدا میگفت وبا الله بود
کلامش لشگری جان میگرفت
درس عشق و مشق عرفان میگرفت
کم مبین اعجاز درد ودردها
درد،آری پخته سازد مرد را
چون که مهدی مردداغداغ ودرد بود
او برابر با هزاران مرد بود
خون وآتش را بهم آمیختند
شهدآن را در گلویش ریختند
پیکر مردی به آب افتاده بود
موجها در پیچ و تاب افتاده بود
تشنگی از خجلت او آب شد
از لب خشکش عطش با سیراب شد
این مهدی نامه بود ،روح او ویاران شهیدش شاد.......نمیدونم این شعر از کیه منو حلال کنه...![]()
امشب سر مهربان نخلی خم شد مهتاب گرفت،شهردر ماتم شد درخانه دور ،بیوه ای شیون کرد همبازی کودک یتیمی غم شد " قیصرامین پور "
شهادت امیرالمومنین، یار پیامبر ، پدر یتیمان عرب رو به همه ی عاشقان اون حضرت تسلیت میگم.
عشق یعنی مستی ودیوانگی
عشق یعنی با جهان بیگانگی
عشق یعنی شب نخفتن تا سحر
عشق یعنی سجده ها با چشم تر
عشق یعنی یک تیمم یک نماز
عشق یعنی عالمی رازونیاز
عشق یعنی باگلی گفتن سخن
عشق یعنی خون لاله برچمن
عشق یعنی قطره ودریاشدن
عشق یعنی همچومن شیداشدن
عشق یعنی شاعری دلسوخته
عشق یعنی همچو شمع افروخته
عشق یعنی دیده بر در دوختن
عشق یعنی درفراقش سوختن
عشق یعنی زندگی راباختن
عشق یعنی سربه دار آویختن
عشق یعنی اشک حسرت ریختن
عشق یعنی انتظاروانتظار
عشق یعنی هر چه بینی عکس یار
عشق یعنی یک شقایق غرق خون
عشق یعنی دردو محنت در درون
عشق یعنی قطعه شعرناتمام
عشق یعنی بهترین حسن ختام
"یه دوست"
آخرین سفرم به جنوب رو هیچ وقت فراموش نمیکنم .سفری که با دل وجان رفتم ولی بی دل برگشتم. از تصویرهایی که در ذهنم جاودان مانده اند،تصویر سرزمین مظلوم شلمچه از همه پر رنگ تره وخاطره ش از همه زیباتر. خورشید اینجا، عشق اینجا ، گنج این جاست.مهمان سرای کربلای پنج اینجاست.این خاک گلگون تکه ای از آسمان است. اینجاعبادتگاه فوجی بی نشان است.اینجا شلمچه است.خاکش بوی بهشت میدهد.بی وضو وارد نشوید.این خاک، مقدس است. با کفش وارد نشوید شاید زیر پایتان استخوان خورده های شهیدی از تبار گمشده بقیع باشد. "یا زهرای غریب" این جا مشهد شهدای کربلای ۵ است.در این سرزمین چه چشم ها که به دیدار امام زمان نایل شدند،چه لبها که خشکیده شهادتین را گفتند وچه دیده ها که بر پرچم سرخ گنبد حسینی خیره ماند، این خاک قدمگاه فرشته های زمینی و بوسه گاه وسجده گاه عرشیان است. اینجا کربلاست باربگشایید.
کوله بارت بر بند! شاید این چند سحر فرصت آخر باشد که به مقصد برسیم بشناسیم خداو بفهمیم که یک عمر چه غافل بودیم ای سبکبال در این کار شگرف در دعای سحرت در مناجات خدایی شدنت میشود آسان رفت میشود کاری کرد هرگز از یاد نبر که من جا مانده بسی محتاجم